مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

171

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و ما در آغاز اين گفتار گفتيم كه دلايل بر ذات او تعالى و تقدس بىشمار است و نمىتوان آنها را استقصا كرد . زيرا اگر به كوچكترين چيزى از جانوران توجه كنى و در شمارهء آثار صنع الاهى كه در آن هست انديشه كنى دانسته مىشود كه درمانده و ناتوان خواهى شد و حجتهاى خداوند تو را عاجز مىكند و نشانه‌هاى صنع او تو را حيرت زده خواهد كرد ، همچون نگرنده‌اى كه در پشه‌اى يا مورچه‌اى يا مگسى نظر كند كه چگونه آفريدگار پيكر او را آفريده با آن لطف و كوچكى اجزا و چگونه دست و پا و بال به دو داده و اندامهاى او را تركيب كرده كه اگر به هم خورد چشم از ادراك آن عاجز مىشود و وهم آن را لمس نمىكند و نيروى حسّ آن را درنمىيابد و چگونه طبايع را در آن تركيب كرده كه قوام اركان آن جانور به آن تمامى دارد و نظام آن بدان استوار شده و چگونه شناختن آنچه را كه سود و زيان اوست ، در وى به وديعت نهاده و چگونه در نهان او جايگاههاى درون شدن غذا ، و منافذ طعام را ، با همه سبكى جسم و اندك بودن ذات آنها ، به وجود آورده است و چگونه عرضها را بر وجود او حمل كرده و انواع رنگها را در پيكر او به كار برده و چگونه جنبش و سكون و پيوستن و گسستن و صدا و صورت را در او تركيب كرده و چگونه او را چشم داده بلكه چگونه در چشم او بينايى نهاده است ؟ اين در كوچكترين حشرات بود و اگر طبيعت زمان علت انگيزش و جنبش او باشد اين تركيب شگفت‌آور و ترتيب مناسب ، جز از تدبير قادرى حكيم نيست . و همچنين است اگر در كوچكترين گياهان بنگريم كه چه چيزها در آن گرد آمده از گوناگونى رنگها و گلها و برگها و شاخه‌ها و ساقه‌ها و رگها و گوناگونى مزه‌هاى اجزاى آن و بويها و سودها و زيانها ، كه بهترين دليل است بر اينكه تدبير قادرى حكيم است . حال ، چه خواهد بود اگر انسان ، به كمال صورت و زيبايى شكل خويش و اعتدال بنيهء خود بنگرد و به آنچه از حكمت و دانش و هوشيارى و بحث و انديشه و كارهاى لطيف و بزرگوار و مهارت در انواع هنرها و راه يافتن او به نيكى در اين كارها و آگاهى وى از امور دشوار و تسلط او بر همهء جانوران با فزونى خرد و هوش او ، كه ويژهء انسان است ، چون ملاحظه مىكند مىبيند كه با اين همه كمال و تمامى كه او را بدان وصف كرديم ناتوان و نيازمند آفريده شده است و به چيزهاى كوچك و بزرگ در اين جهان محتاج است و رنج و تعب همراه اوست و در برابر آفتهايى كه به دو روى مىآورد ناتوان است و از اسباب به وجود آمدنش آگاهى ندارد و نيز در تصرف او در نشو و نما و افزونى و كاستى خويش نيازمند چيزى است كه او را استوار بدارد و يارى كند و اين انديشه او را رهنمون مىشود كه قادرى حكيم ، تدبير كارهاى جهان مىكند . و همچنين است اگر در اين جهان بنگرد و آنچه از نشانه‌هاى تدبير الاهى و آثار